خرید بک لینک

دوران کارشناسی تمام می شود و من باز هم مثل دخترهای دبیرستانی از بقیه زخم خورده ام. از حرف ها و بی ادبی هایشان، از توهین ها و بی اهمیت بودنشان. دلم میخواهد از آن گروه لعنتی بیایم بیرون. وقتِ امتحانِ آخر، بدون خداحافظی بروم. فقط بروم و ده سال بیست سال سی سال، هیچ کدامشان را نبینم. اصلا از یادم بروند انگار نبوده اند انگار توی این چهار سال رفته باشم کما، همان طور باشد برایم!

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 12:02

وقتی خیلی سنم کم بود فکر می کردم وقتی کسی را دوست داشته باشم مفاهیم از قلبم به سر انگشتانم سرازیر می شوند و می توانم هر زیبایی و مفهوم خوبی را به معشوقم نسبت دهم. اما نشد. علاقمند شدم ولی دیدم هیچ چیز

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 12:02

کتاب جیبی توی دستم است و می خوانمش. کنارم نشسته و به کتابی که در دست دارد نگاه می کند. بی توجه به او به کارم ادامه می دهم. درسی که استاد می دهد بسیار جذاب است ولی ویژگی های غیر طبیعی و منفی استاد کل ج

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 12:02

صفحه بندی